سلام خوبین نمیدونم چرا نمیشد بیام اینجا چیزی بنویسم شاید بخاطر بی حوصلگیام از دست ادمای اطرافم بوده شایدم بخاطر گرمای هوا. اما خیلی وقته نیومدم تا چیزی بنویسم اما میخام باشم از این به بعد. تقریبا 6 ما
توی سریال امریکایی WEST WORLD دنیا اونی نشون داده شده که الان هست. یه اشوب به تمام معنا که لذت جنگ از هر لذت دیگه ای بالاتره.هر لذتی. خیلی بهش فکر میکنم با دنیای اطرافم مقایسه میکنم.اینکه کنترل یه دنیا رو توی دستات داشته باشی خیلی بنظرم جالبه. چه حالی میکنه خدا که همه چیو کنترل میکنه البته اگه مثل سریال باشه که سلیقه ای باشه خوب این اصلا خوب نیست. خیلی این روزا به دنیای توی سریال فکر میکنم و بنظرم خیلی راحت میشه مثل اون میزبان ها و میهمانها بود و تقریبا همه چیو کنترل کرد و هی باخت و هی ساخت.
تویی که سزاوار, پرستشی و دنیایی به پرستش تو به سجده. نگاهم کن که چگونه در انزوای روح خویش به پرستش تو نشسته ام و با هر نیم نگاهی از تو سجده شکری میگزارم. نگاه کن تمام هستیم از رنگ و بوی بودنم تا تمام نبودنم اسیر حتی یه نیم نگاه توست تا بال پریدنم باشی و نور رسیدنم. سزاوار, تمام احسنت هایی و با ان حجم نگاهت حجم بودنم را به باد عشق میگیری. سزاوار, انی هستی که بیکران برایت نعمت ببارد.